تبليغاتX
بیا ما شیم

بیا ما شیم

خیلی بی رحمی پانی.

منو اینجوری شناختی؟

متاسفم برای خودم و دل ساده بیچام که داده بودمش دست تو.

 

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت0:34توسط پانته آ | |

سلام

امروز قرار بود برم تهران.اجی ماجیام رفتن.ولی از قطار جا موندم.فردا میرم.

مصطفی خیلی پستی

نقطه سر خط

.

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت1:26توسط پانته آ | |

کسی را دوست داشته

 باشید که دوستتان دارد

 

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت23:5توسط پانته آ | |

 

کاش در زندگی 3چیز وجود نداشت:

1.عشق

2.غرور

3.دروغ

ان وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روی

غرور

دروغ بگوید.

 

زندگی دو نیمه است:

نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم

در حسرت نیمه اول

 

 

کار مرا زار کردی و رفتی

ما را گرفتار کردی و رفتی

با عشوه هایت سبوی دلم را

از عشق سرشار کردی و رفتی

با چشم بیمارت این بینوا دل

بیمار بیمار کردی و رفتی

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت7:49توسط پانته آ | |

  نمي خواهم بنويسم که چگونه دستي که به نياز بسويت دراز شده بود...
رد کردي...
نمي خواهم بنويسم که مي تواني فراموش کني ...
اما نا نوشته مي داني که هرگز فراموش نخواهم کرد...
                      
           

 

ashegi1_869351.jpg

                                           

                                               طلب عشق

                                    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

                                   طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

                                 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

                                     طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم

                                 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

                                   به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

                                 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی دریا

                                           دگر طلب اب زدریا نکنیم

                                یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

                                     دگر ان روز پی قلب سیاهی نرویم

                             یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکی دیدیم

                                      طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

 
 
 untitled5.jpg
 
 
    نا امیدی
 
 
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه

اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده 

زياد تو دست انداز نمون 

وقتی حس کردی به اون چيزی كه میخواستی نرسيدی خدا رو شکر کن 

چون اون می خواد تو يه زمان مناسب تو را غافلگيرت کنه  

و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده 

يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زورعاشق خودت کنی 

پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی 

و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی.

 

untitled2.bmp 

نغمه درد

در منی و این همه ز من جدا

با منی ور دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بیخبر زمن

بر کشی تو رخت خویش از این دیار

سایه تو ام بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

 چون تو در جهان نجسته ام هنوز

 تا که برگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است ؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است ؟

دیدمت شبی بخواب و سرخوشم

وه ... مگر به خوابها ببینمت

 غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت

 شعله میکشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند... بلکه ره برم شوق

در سراچه غم نهان تو
 
 

 

4bnwncx.jpg

 

ساده بودم

ساده ديدم

ساده دل باختم

ساده عاشق شدم

ساده حفظش كردم

ساده كنارش موندم

ساده گفتم دوستت دارم

ساده نگاهم كرد و خنديد

ساده گفت ازت دليل مي خوام

ساده از كنارم گذشت و بي دليل رفت

غافل از اينكه عشق نيازي به دليل نداره

و بي خبر از اينكه چيزي كه ابدي و ماندگاره سادگيه

 

 

30vfbl3.jpg 

وقتی که از همه دنیا خسته میشی چیکار میکنی؟

وقتی که که حتی دوسیب نعناع و هلو هم دیگه حال نمیده

گوشی رو برمیدارم و زنگ میزنم که یه کم آروم شم

با لحنی مهربانانه : سلام

میخوام یه کم حرف بزنم

وحید گفته ها:

خیلی خستم حال ندارم

فردا میخوام برم اهواز

مزاحم نشو

تو مزاحمی

تو زشتی

ازت بدم میاد.

 hand.jpg

گل من باش

خار تو میشم 

 

Copy of Copy of neezbn.jpg

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت2:17توسط پانته آ | |

 

این شعر زیبا رو تقدیم میکنم به همه عاشقای واقعی

بوسه چیست؟

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلداگی

بوسه یعنی لذت از شب ، لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

بوسه طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن

بوسه لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

بوسه رمز وارد دلها شدن

بی معنی ست شرم در دلداگی

بوسه بر میدارد این شرم از میان

بوسه از طعم شیرین عسل است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسه است

بوسه را تکرار میباید نمود

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود

بوسه آتش میزند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان.

untitled7.bmp

می بوسمت ای عشق

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت6:29توسط پانته آ | |

تا حالا فکر کردی بوسه یعنی چی؟

تا حالا به این فکر کردی که اولین بوسه کی و کجا بوده؟

 

  اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا افکار خود را با یک لبخند انتقال می
دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز       می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن ها فرای لغات و کلمات است.

نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."


بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.

از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس.

  

رای دیدن ادامه متن روی علامت +  کلیک کنید.


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت3:45توسط پانته آ | |

 

7210_1.jpg

يك ساعت تمام بدون آنكه كلمه اي حرف بزند به رويش نگاه كردم

 

پس آخر خسته شدم, چرا حرف نميزني؟

 

گفت نشنيدي برو........

 

3Jokes_Love%20(1).jpg 

 

 

 

آقا وحید

از این پسره یاد بگیر

دختر ه رو خورد.

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت0:26توسط پانته آ | |

              

خدا جون متشکریم
خداجون ! متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟
خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
خداجون ! مرسی از این دلی که تو سینه مونه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی ؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت21:13توسط پانته آ | |

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir  دیدی اونم رفت  خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت1:19توسط پانته آ | |